بغض شب
ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی شنود,چه تلخ است قصه عادت
|
|
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط پریسا
|
صاحب كارخانه كره اي دوو در كتاب "سنگفرش هر خيابان از طلاست" ميگه : خدايا ترا شكر كه به ما معادن طلا وزغالسنگ ندادي،نفت ندادي ، منابع طبيعي ندادي اما به ما" آدم" دادي حالا ما همه چي داريم اما........
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم مهر 1388 توسط پریسا
|
نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط پریسا
|
قانون سوم حقوق بشر :هركسي حق زندگي /ازادي/...خويش را دارد. نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم مهر 1388 توسط پریسا
|
دبستان شهیدحصارکی (شهران)
اول ابتدایی:۲روز دیگه میرم اول ابتدایی.امروز با بابام رفتم برای کلاس بندی.۱گل کوچولوی پارچه ای قرمز دادن که باید به مقنعه ام وصل میکردم.افتادم تو کلاس قرمز.الهه کلاس زرد بود.طرلان و ملیحه هم کلاس سبز بودن دوم ابتدایی:اولین نمره ۱۸ زندگیرو گرفتم.اونم تو ریاضی.فکر میکردم از مدرسه بیرونم میکنن .از پارک نزدیک خونه هرچی گل بود چیدم بردم خونه.تا از مامانم عذرخواهی کنم به خاطره اینکه فکر میکردم از فرداش نمیتونم دیگه برم مدرسه و به خاطره نمره ۱۸ اخراج میشم. سوم ابتدایی:میخواستیم بریم مسافرت نتونستم برم جشن تکلیف. چهارم ابتدایی:عشق البالو بودم.زنگ تفریح که میشد انقدر گریه میکردیم تا با مستخدم مدرسه با ۱ دستش دست منو میگرفت با ۱ دستشم دست الهه میرفتیم بیرون مدرسه که من و الهه حتما بستنی یخی البالویی بخریم. پنجم ابتدایی:فقط گریه میکردیم که میخوایم از بهترین معلم دنیا جدا بشیم.معلم هم با ما گریهه میکرد چون اخرین سال تدریسش بود و بازنشسته میشد. راهنمایی استاد شهریار(صادقیه ـ اریا شهر) اول راهنمایی:من با دوستام همه تو یه کلاس افتادیم.چقدر ذوق کردم دوم راهنمایی:زمستون انقدر اطراف مدرسه یخ زده بود که تا مسیره خونه دائما در حال سرخوردن بودم.البته گذشته از شیطونی های من که بچه هارو اذیت میکردم سوم راهنمایی:دیگه نمیتونستیم از هم دل بکنیم.به خودم اومدم دیدم گفتن اول دبیرستانی و که دوستی ها تمام.باید از همه جدا میشدم.خیلی برام سخت بود دبیرستان جامی: اول دبیرستان:من موندم و یک مدرسه جدید و این همه غریبه دوم دبیرستان:تنها بودم و انتخاب رشته.هنرستان معماری ثبت نام کردم.قسمت نبود و همه چی تغییر کرد و من شدم دانش اموز رشته تجربی سوم دبیرستان:هیچی یادم نمیاد پیش دانشگاهی:از تیر مدرسه شروع شد.به اصطلاح مدرسه کنکور بود.فقط یادمه از ۸ صبح تا ۹شب سرکلاس بودم.نتیجش این شد که رشته ای که میخواستم قبول نشدم.وقتی زلزله بم پیش اومد میخواستم زمین شناس بشم که از زلزله و نفت و ... بدونم و حال دارم میشم یک به اصطلاح زمین شناس و اول همون ماه مهری هست که کلاس قرمز افتادم. |
|